اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
270
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
امرء القيس پسر حجر نزد پدر نبود و چون از كشته شدن پدرش خبر يافت لشكرى فراهم كرد تا بر بنى اسد بتازد . شبى كه ميخواست در صبح فرداى آن بر آنها حمله برد با لشكرش در جايى فرود آمد و پرندگان ( قطا ) [ 1 ] ترسيده از جا پريدند و بر قبيله بنى اسد گذشتند . پس دختر » علباء « گفت هيچ شبى اين همه پرنده ( قطا ) نديدهام . » علباء « گفت » اگر مرغ ( قطا ) را به حال خودش مىگذاشتند ميخوابيد [ 2 ] . اين سخن را بطور مثل گفت و فهميد كه نزديك او لشكرى فرود آمده است و از آنجا كوچ كرد . امرء القيس فرداى آن شب در ميان بنى كنانه دست بقتل و غارت برد و مىگفت « بخونخواهى حجر » [ 3 ] . بنى كنانه گفتند به خدا قسم ما از كنانهايم ( نه از اسد ) پس امرئ القيس ( اين اشعار را ) گفت : الا يا لهف نفسى بعد قوم هم كانوا الشفاء فلم يصابوا وقاهم جدهم ببنى ابيهم و بالاشقين ما كان العقاب و افلتهن علباء جريضا و لو ادركنه صفر الوطاب [ 4 ] « افسوس پس از ( گريختن ) مردمى كه آنها شفاى دل بودند و بدست نيامدند ، نيكبختى آنها را به فدا كردن فرزندان پدرشان و بدبختها ( بنى كنانه ) از انتقام نگهداشت ، علباء با كوشش فراوان از دست سربازان من گريخت و اگر او را يافته بودند مشكها از شير تهى ميشد ( پوست او از خونش تهى ميگشت ) . در همين زمان عبيد بن ابرص اسدى در قصيده اى طولانى به امرئ القيس مىگويد :
--> [ 1 ] قطا بفتح قاف مرغى است كه به فارسى آن را » سنگخوار « گويند ( غياث اللغه ) . [ 2 ] لو ترك القطا لغفا و نام . [ 3 ] ل : » حجر « ندارد . [ 4 ] اغانى ج 9 ص 89 ، العقد الثمين ص 120 قصيده 7 ، ايام العرب ص 119 ، كامل التواريخ ج 1 ص 307 ، شعراء النصرانيه ص 71 .